سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ساعت یک و نیم آن روز

.

بسم الله...

.

می‌آمد

سر راه می‌ایستاد

تماشایت می‌کرد و می‌رفت!

همین!

.

کار هر روزش بود

از دیدنت سیر نمی‌شد که هیچ!

تشنه‌تر هم می‌شد!

.

.

کاش می‌شد

برای یک لحظه هم که شده، (من) جای (او) باشم!

بیایم سر راه بایستم

بعد تو بیایی و با تمام هیبتت از پیش نگاهم گذر کنی!

من تماشایت کنم

مقابل شکوهت در هم شکنم

و بی هیچ‌کلامی

اشک بریزم و فقط تماشایت کنم

بیایی و از آن مسیر که من ایستاده‌ام بگذری

و من با هر قدمی که برمی‌داری

زانوانم بلرزد

پاهایم خم شود

و توان ایستادن از وجودم برود

به خاک بیفتم

و به یکباره

تمام فریادهای عمرم را رها کنم

و تو را که در انتهای مسیر میروی

صدا بزنم

علی!

.

ایوان نجف

.

حتی خیالش هم عجیب دیوانه‌ام می‌کند!

خیال ِ تماشای تو!

 



نوشته شده در یکشنبه 93 اردیبهشت 7ساعت ساعت 11:17 صبح توسط ملیحه سادات| نظر

 

بسم الله...

هفت‌سین امسال را به حرمت عزای تو سیاه‌پوش کرده‌ام

سفره‌ای که به اسم تو پهن شود

آینه نمی‌خواهد

و ماهی درون تنگ نمی‌خواهد

که تو خودت آینه‌‌ی خدایی

و تنگ چیزی است شبیه کوچه‌‌ای تنگ

که مسیرش بسته باشد رو به مظلومه‌ای بی‌دفاع!

این سفره

حتی قرآن هم نمی‌خواهد!!

وقتی تو خودت قرآن محضی...

سین‌های سفره‌ام

روضه می‌خوانند

روضه‌های بی‌قرار

روضه‌های بی‌امان...

.

سین اول سردار خیبر

یکه و تنها

مظلوم و بی‌یاور

سین دوم

سند فدک*

سند مظلومیت

سند غربت...

سین سوم

سیلی گرگ

به روی مهتاب

سین چهارم

سینه‌ای مجروح

 از مسمار در

سین پنجم

سقط شش‌ماهه

از ضرب در

سین ششم

سیل اشک

بر پهنه‌ی خورشید

سین هفتم...

سین هفتم...

سیمای زهرا

نیلی و مجروح

نهان از چشم بابا...

.

.

من آخر،

کنار روضه‌های هفت‌سینم

جان می‌دهم

مادر...

وای مادرم

*سندی که به آب پوزه‌ی شغالی محو شد

و به پنجه‌ی نحسش پاره گشت....

.

هفت سین یار (کلیک بفرمایید)

 



نوشته شده در شنبه 92 اسفند 24ساعت ساعت 12:32 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

 

بسم الله...

.

برایم کمی هَل أتی بخوان

بعد هم به مناسبت گریزی بزن به کوثر

إنّا أعطَینا را با لِیذهِب عَنکمُ الرّجس تلفیق کن

إنّما وَلیکُم الله را کنار اینها ردیف کن

قافیه را با والعادیات ببند

شعر قشنگت را

با وَ منَ النّاس من یشری نَفسه... تمام کن

آخرش هم برای تبرک تفألی بزن به یس و امام مبین

.

.

بابا!

نمی‌دانم دلم برای تو تنگ شده

یا برای قرآن

یا برای اهل بیت

شاید هم برای هر سه تان!

.

 

برایم کمی هل أتی بخوان....

.

باران



نوشته شده در دوشنبه 92 دی 23ساعت ساعت 4:5 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

بسم الله...

آن‌ها که پیش رفته بودند بازگشتند

و آن‌ها که عقب مانده بودند رسیدند

تمام ِ صد‌و‌بیست‌هزار نفر نفر جمع که شدند

از چهار طرف اعتراف گرفت که صدایش را می‌شنوند!

تا همه را جمع نکرد

تا همه نگفتند صدایت را می‌شنویم

سخنش را نگفت!

نخواست بهانه‌ای برای کسی بماند!

و فرداروزی کسی بتواند ادعا کند

که آن روز

میان آن دشت

بالای آن منبر

پیغمبر

حرف زیادی نزد

حرف از دوستی علی بود

همین!!

.

بعد از حمد و ثنای خدا

برای نبوتش از مردم اعتراف گرفت

 و تمام ِ آن صد‌و‌بیست‌هزار نفر شهادت دادند که تا کنون دروغی از او نشنیده‌اند

و او در انجام امر الهی کوتاهی نکرده است...

خوب که اعتراف‌هایش را گرفت!

خوب که راه بهانه‌ها را بست

سخنش را آغاز کرد!

فرمود سه بار است که جبرئیل بر من نازل می‌شود

و مرا مأمور می‌کند به ابلاغ رسالتی سترگ

و من از شدت ِ قلّت پرهیزگاران و کثرت منافقان از ابلاغ رسالتم بیم داشتم!

اما حالا جبرئیل آمد و حفظ اسلام را از جانب خدا ضامن شد

و من با اعتماد به وعده‌ی پروردگار، فرمان الهی را به شما می‌رسانم!

مردم!

علی

برادر و وصی و جانشین من بر امت است

او ولیّ شما بعد از خدا و پیغمبر است

مردم!

بدانید که خداوند او را بر شما نصب کرد

و اطاعتش را بر مهاجرین و انصار

بر بادیه‌نشین و شهرنشین

بر عرب و عجم

بر آزاد و برده

 بر سیاه و سفید

بر بزرگ و کوچک واجب نمود.

مردم!

علمی نیست مگر اینکه خداوند در سینه من نهاده است

و علمی در سینه‌ی من نیست مگر اینکه من تمام آن را به علی سپردم

مردم!

علی اولین ایمان آورنده

اولین نمازگزار

و اولین عبادت‌کننده است

و تنها کسی است که جانش را در لیلة‌المبیت به خاطر حفظ جان من به خطر انداخت.

مردم!

علی را برتری دهید که خداوند او را برتری داده است.

مردم!

علی بعد از من برترین مردم است تا وقتی که خدا روزی نازل می‌کند و خلقی باقی باشد!

مردم!

هیچ آیه‌ی مدحی نیست مگر در مدح ِ علی

و هیچ آیه‌ی ذمّی نیست مگر در ذمّ دشمن ِ علی

مردم!

ملعون است هر کس با علی مخالفت کند

مردم!

هرکس که من مولای اویم این علی مولای اوست...

.

تمام ِ این‌ حرف‌ها را جلوی چشم ِ تمام ِ آن صد‌و‌بیست‌هزار نفر زد.


و از تمام ِ آن صد‌و‌بیست‌هزار نفر عهد گرفت تا آن‌چه را که دیدند و شندیدند

تا روز ِ قیامت

نسل به نسل

سینه به سینه

برای یکدیگر نقل کنند

و پیام ِ آن روزش را به گوش عالم برسانند...

.

  خوب که حرف‌هایش را زد

خوب که از علی گفت

فرمود حالا با علی بیعت کنید

نفر به نفرتان...

تمام ِ آن صد‌و‌بیست‌هزار نفر

با علی بیعت کردند

سه روز طول کشید بیعت کردنشان!

هنوز صدای بخّ بخّ یا علی هایشان از آن صحرا می‌آید

اما هرگز کسی نفهمید چه شد که  

تمام ِ آن صد‌و‌بیست‌هزار نفر

فراموش کردند

آن‌چه را که آن روز

میان آن دشت

بالای آن منبر

پیغمبر

با تمام آن‌ها گفت...

.

تذکر: این متن با تکیه بر فرازهایی از خطبه‌ی شورانگیز غدیر نگاشته شده است...

توصیه می‌کنم دوستان حتما این خطبه‌ی شریف رو بخونند.

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایة امیرالمومنین

اجر این نوشته تقدیم به هرکی -حی یا میت- که حب علی در دلش باشد...





نوشته شده در پنج شنبه 92 آبان 2ساعت ساعت 8:19 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

بسم رب الحسین...

.

دارد صادقانه تعبیر می‌شود

یک عمر رؤیا دیدنم...

.

دارم زائرت می‌شوم

نجفـــــــــــــــــــــــــــ.......!

.

ماه عسل زندگیم می‌شود

شهد زیارت تو

اربابـــــــــــــــــــــــ......!

.

تمام آرزویم...

.

انشاءلله 26 خرداد عازم سرزمین عشقم...

دوستان حلال بفرمایید

حتما نائب الزیاره و دعاگوی تک تک شما هستم.

دعا بفرمایید بتونیم بهره ببریم....

دوستان عزیز شرمنده اگه دیگه وقت نکنم بیام اینجا

ولی حتما دعاگوی تمام ملتمسین دعا خواهم بود.



نوشته شده در یکشنبه 92 خرداد 19ساعت ساعت 11:0 صبح توسط ملیحه سادات| نظر

بسم الله الرحمن الرحیم...

از همان روز پهن‌گشت زمین

همان روز دحوالارض، تمام ِ اشارت خدا روی یک نقطه از زمین بود

آدم ابوالبشر هبوط که کرد همان یک نقطه را به فرمان خدا بالا برد...

و به محاذی عرش، بیت الله را در زمین بنا نهاد.

کعبه، نقطه‌ی آغاز ِ زمین...

بعد از آن پیامبری مبعوث نشد مگر اینکه آن نقطه را گرامی داشت...

و مگر اینکه به خادمی آن شرف یافت!

ابراهیم ِخلیل با تمام ِ عظمتش به خدمت ِ کعبه گماشته شد

و خدا ابراهیم و فرزندش اسماعیل را به تطهیر بیت ستود...

و آفرینش در شگفت از اینهمه تکریم ِ یک بنا!

ابابیل‌ها ابرهه و سپاهش را به جرم دست‌درازی به حریم کعبه سنگ‌سار کردند!

گوئی خدا کائنات را به خدمت کعبه گرفته بود...

.

.

تمام ِ این سال‌ها خدا تمام ِکائنات را به خدمت گرفته بود

 تا کعبه را نگاه دارند برای یک روز خاص!

تا همان سحرگاهی که درد بر تار و پود مادری نشست!

و پرده‌ی بیت الله دست آویز مادر شد...

.

.

تمام ملائک در سکوت محض ... خیره در کعبه و مادر...

میان حیرت همگان، کعبه به احترام ِ مادر از هم گشوده می‌شود...

.

.

فوج فوج ملک و حورالعین برای کنیزی مادر به کعبه داخل می‌شوند!

بهترین زنان بهشت آمده‌اند تا افتخار قابلگی طفل را از آن خود سازند!

عرش به یکباره قیام می کند... 

سکوت آسمان شکسته می شود...

باران تبارک است که از عرش می بارد...

ملائک سپید در سپید برای بوسه زدن بر بازوی حیدر هبوط می کنند در زمین...

کعبه سه روز به میزبانی علی شرف می‌یابد...

کعبه بزرگ می‌شود

فضیلت می‌گیرد

کعبه بر تمام آفرینش فخر می‌فروشد...

خدا هم به علی مباهات می کند...

کعبه دیگر بار گشوده می‌‍‌شود و مادر و طفل غرق نور از کعبه خارج می‌شوند

پیامبر به استقبال مادر می‌شتابد

طفل را به آغوش می‌کشد

می‌بوید و می‌بوسد...

مرحبا می‌گوید و اشک می‌ریزد

خدا نام طفل را از نام خود گرفته است « علی »

این نام میان عرب سابقه ندارد

خدا خودش برای علی‌اش اسم گذاشته است!

.

حالا راز آنهمه تکریم کعبه فاش می‌شود!

تمام نیکان ِ آفرینش برای تکریم قدمگاه علی به خدمت گرفته شده بودند!

.

.

از همان آغاز آفرینش محور علی بود...

 یا علی جان

در زیارت غدیر می‌خوانیم سلام بر تو ای کسی که کعبه به واسطه‌ی تو شرف یافت



نوشته شده در پنج شنبه 92 خرداد 2ساعت ساعت 11:14 صبح توسط ملیحه سادات| نظر

دارد می آید... 

دارد می آید با دامن دامن رحمت و مغفرت...

جاری می شود نهر ِ شیرینتر از عسل و سپیدتر از شیر...

سوغات بهشت است... هدیه خوب ِ خدا برای تمام بنده ها...

می آید با دنیا دنیا خوشنودی و خرسندی ِ خدا...

می آید و با آمدنش می رود خشم ِ خدا...

می آید تا درهای دوزخ را به روی ما ببندد...

نامش را « اصب » گذاشته اند بس که رحمت و مغفرت در جاری ِ زلالش بی دریغ می بارد.

 اصب یعنی باران ِ رحمت، یعنی باران ِ مغفرت، یعنی باران ِ بدون وقفه، پر از سخاوت...

در حرمت و فضیلت یکدانه است...در شرافت تمام و کمال...

بهانه است، برای راندن آتش!

یک روز روزه اش جهنم را دور می کند، یک سااااااال دورتر...

سه روز روزه اش سند می زند به نامت! سند ِ بهشت...

روزه اش آسان می کند برایت: سکرات مرگ، هول پس از آن، گذر از صراط، هول قیامت و...

اصلا آن دنیایت را گوارا می کند.

خدا به نام خودش زده این ماه را...رجب را می گویم... ماه ِ بزرگ خدا...

رجب دارد می آید با دامن دامن رحمت و مغفرت...

التماس دعا

تذکر: این متن بر اساس روایات وارده در مفاتیح الجنان نگاشته شده.

صلواتی بفرستید به روان پاک شیخ عباس قمی اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

توجه: التمااااااااااااااااااس دعااااااااااااااااااای فراوااااااااااااااااااااااان



نوشته شده در شنبه 92 اردیبهشت 21ساعت ساعت 6:23 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

دل َ م

یک جرعه نجفــــــــــــــــــ می‌خواهد

 و دیگر هیچ!

 

تمام آرزویم...

دارم تمام می‌کنم!

راهم بده...



نوشته شده در جمعه 92 اردیبهشت 6ساعت ساعت 4:58 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

آن‌کس که تو را شکست

نمی‌فهمید

آینه‌ی هزارپاره،

هزار بار بیشتر

نشان می‌دهد

حیدرش را

مادر!

یا زهرا...

.

و علی الدنیا بعدک العفا

بعد از تو خاک بر سر دنیا...



نوشته شده در دوشنبه 92 فروردین 5ساعت ساعت 5:2 عصر توسط ملیحه سادات| نظر


 

بسم الله...

یک سال دیگر هم تمام شد و تو نیامدی...

هفـت سـین
امسال را نذر آمدن تو کردم
آینه را شکستم شاید خودبینی ام کمتر شود شاید به انتظار نزدیکتر شوم
 ماهی را به دریا سپردم شاید رهایی او یکی از هزاران زندانی ما آدم ها را از بند غرورمان آزاد سازد جای سنبل گلدان ها را پرازنرگس کردم
 جای شمعدان های آینه را با شاخه های یاس عوض کردم
با سین اول به تو سلام دادم:"سلام علی آل یاسین "
سین دوم:سجاده!  سجاده ام را بازکردم طنین ِ " ایاک نعبدوایاک نستعین" صد مرتبه در قامت نمازم پیچید، شاید دست توسلم به دامان تو رسد...
 ساعت را روی سفره گذاشتم تا ساعت های نیامدنت را شماره کنم تا ساعت آمدنت را ثانیه به ثانیه انتظارکشم
برای سین چهارم خواستم سبدی بگذارم پر از لحظه هایی که انتظارت را کشیده ام پر از لحظه هایی که به یادت بوده ام پر از لحظه هایی که برای تو بوده ام اما شرمنده ام که سبد را باید خالی بر سر سفره بگذارم که اگر در این سبد لحظه ای تنها یک لحظه می بود ...

                                                               تو  تا حالا آمده بودی!

 سین پنجم :سرودآمدنت
سین ششم:سبزی بیرق تو
سین هفتم؟؟!!
سلام
سجاده
ساعت
سبد
سرود
سبزبیرق
سین هفتم؟؟
سین هفتم؟!
سین هفتم؟!

سین هفتم، سیمای تو...
آری سیمای تو هفتمین سین سفره هفت سین ماست

بیا که بی تو هفت سین هم معنا ندارد...

.

هفت سین

این متن از نوشته‌های قدیمی من هست. قبلا هم روی وبلاگ گذاشتمش.

به خاطر حس قشنگی که توش جاریه خیلی دوسش دارم.

تقدیمش میکنم به همه مخاطبای گل وبلاگمون.

و آرزو میکنم سالی سرشار رضایت امام زمان داشته باشید.

دم تحویل سال برای فرج آقا دعا کنید.

دارم میرم واسه مامانم خونه تکونی کنم:)

نوکرشم هستم مخلصشم هستم:)

شاید یه مدتی ننویسم:) نگرانم نباشید:)

التماس دعا




نوشته شده در یکشنبه 91 اسفند 20ساعت ساعت 12:6 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin