سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

ساعت یک و نیم آن روز

 

بسم الله...

.

برایم کمی هَل أتی بخوان

بعد هم به مناسبت گریزی بزن به کوثر

إنّا أعطَینا را با لِیذهِب عَنکمُ الرّجس تلفیق کن

إنّما وَلیکُم الله را کنار اینها ردیف کن

قافیه را با والعادیات ببند

شعر قشنگت را

با وَ منَ النّاس من یشری نَفسه... تمام کن

آخرش هم برای تبرک تفألی بزن به یس و امام مبین

.

.

بابا!

نمی‌دانم دلم برای تو تنگ شده

یا برای قرآن

یا برای اهل بیت

شاید هم برای هر سه تان!

.

 

برایم کمی هل أتی بخوان....

.

باران



نوشته شده در دوشنبه 92 دی 23ساعت ساعت 4:5 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

گل تقدیم شماچه شد آن عهد قدیم و چه شد آن یار ندیم

خوش کند خاطر من خاطره عهد قدیمگل تقدیم شما

لطفا، خواهشا، بچه های عزیز 14 دی سال 90 یادتون بیاد.... برف و نرگس و استاد حسینی.

دلم برای همتون تنگیده.....



نوشته شده در یکشنبه 92 دی 15ساعت ساعت 6:51 عصر توسط فاطمه مقدسی| نظر

سلام به همه دوستای گلم و به همه عزیزانی که به وبلاگ سری زدند.
من یه سوالی برام به وجود اومده که بعضی وقتا به خودم جوابشو میدم و آروم میشم ولی بعضی وقتا که بیشتر بهش فکر میکنم به جوابی نمیرسم.
حکمت و عدالت خدا برای بنده چطوری تجلی پیدا میکنه؟
بعد مدتها فکر کردن و به جوابی نرسیدن خودمو اینطوری قانع میکنم: فهمیدن این جور مسائل درباره خدا و افعال خدا تو ظرفیت بنده هاش نیست...
 وقتی به این همه تفاوت بین مردم مسلمان (از همه لحاظ، از اقتصادی بگیرید تا فهم و سلامتی های جسمی و روانی و شرایط زندگی که بعضیها تو دلهره و ترس و جنگ زندگی میکنند اما بعضی دیگه با خیال راحت روز به شب میرسونند و هزارتا مسأله دیگه) فکر کردم واقعا بغض گلومو گرفت. برای همین گفتم فهم چرایی این مساءل تو ظرفیت انسان نیست. شاید عدم ظرفیتش واسه این باشه که انسان تو خیلی از جنبه ها ناقصه (البته این حرفم شامل عام مردم هست، انسان خاص مثل پیامبر(ص) و امامان(ع) شامل نمیشه).
ولی میدونم اشتباه میکنم.
لطفا راهنماییم کنید.


نوشته شده در شنبه 92 آذر 23ساعت ساعت 12:21 عصر توسط فاطمه مقدسی| نظر

بسم الله...

آن‌ها که پیش رفته بودند بازگشتند

و آن‌ها که عقب مانده بودند رسیدند

تمام ِ صد‌و‌بیست‌هزار نفر نفر جمع که شدند

از چهار طرف اعتراف گرفت که صدایش را می‌شنوند!

تا همه را جمع نکرد

تا همه نگفتند صدایت را می‌شنویم

سخنش را نگفت!

نخواست بهانه‌ای برای کسی بماند!

و فرداروزی کسی بتواند ادعا کند

که آن روز

میان آن دشت

بالای آن منبر

پیغمبر

حرف زیادی نزد

حرف از دوستی علی بود

همین!!

.

بعد از حمد و ثنای خدا

برای نبوتش از مردم اعتراف گرفت

 و تمام ِ آن صد‌و‌بیست‌هزار نفر شهادت دادند که تا کنون دروغی از او نشنیده‌اند

و او در انجام امر الهی کوتاهی نکرده است...

خوب که اعتراف‌هایش را گرفت!

خوب که راه بهانه‌ها را بست

سخنش را آغاز کرد!

فرمود سه بار است که جبرئیل بر من نازل می‌شود

و مرا مأمور می‌کند به ابلاغ رسالتی سترگ

و من از شدت ِ قلّت پرهیزگاران و کثرت منافقان از ابلاغ رسالتم بیم داشتم!

اما حالا جبرئیل آمد و حفظ اسلام را از جانب خدا ضامن شد

و من با اعتماد به وعده‌ی پروردگار، فرمان الهی را به شما می‌رسانم!

مردم!

علی

برادر و وصی و جانشین من بر امت است

او ولیّ شما بعد از خدا و پیغمبر است

مردم!

بدانید که خداوند او را بر شما نصب کرد

و اطاعتش را بر مهاجرین و انصار

بر بادیه‌نشین و شهرنشین

بر عرب و عجم

بر آزاد و برده

 بر سیاه و سفید

بر بزرگ و کوچک واجب نمود.

مردم!

علمی نیست مگر اینکه خداوند در سینه من نهاده است

و علمی در سینه‌ی من نیست مگر اینکه من تمام آن را به علی سپردم

مردم!

علی اولین ایمان آورنده

اولین نمازگزار

و اولین عبادت‌کننده است

و تنها کسی است که جانش را در لیلة‌المبیت به خاطر حفظ جان من به خطر انداخت.

مردم!

علی را برتری دهید که خداوند او را برتری داده است.

مردم!

علی بعد از من برترین مردم است تا وقتی که خدا روزی نازل می‌کند و خلقی باقی باشد!

مردم!

هیچ آیه‌ی مدحی نیست مگر در مدح ِ علی

و هیچ آیه‌ی ذمّی نیست مگر در ذمّ دشمن ِ علی

مردم!

ملعون است هر کس با علی مخالفت کند

مردم!

هرکس که من مولای اویم این علی مولای اوست...

.

تمام ِ این‌ حرف‌ها را جلوی چشم ِ تمام ِ آن صد‌و‌بیست‌هزار نفر زد.


و از تمام ِ آن صد‌و‌بیست‌هزار نفر عهد گرفت تا آن‌چه را که دیدند و شندیدند

تا روز ِ قیامت

نسل به نسل

سینه به سینه

برای یکدیگر نقل کنند

و پیام ِ آن روزش را به گوش عالم برسانند...

.

  خوب که حرف‌هایش را زد

خوب که از علی گفت

فرمود حالا با علی بیعت کنید

نفر به نفرتان...

تمام ِ آن صد‌و‌بیست‌هزار نفر

با علی بیعت کردند

سه روز طول کشید بیعت کردنشان!

هنوز صدای بخّ بخّ یا علی هایشان از آن صحرا می‌آید

اما هرگز کسی نفهمید چه شد که  

تمام ِ آن صد‌و‌بیست‌هزار نفر

فراموش کردند

آن‌چه را که آن روز

میان آن دشت

بالای آن منبر

پیغمبر

با تمام آن‌ها گفت...

.

تذکر: این متن با تکیه بر فرازهایی از خطبه‌ی شورانگیز غدیر نگاشته شده است...

توصیه می‌کنم دوستان حتما این خطبه‌ی شریف رو بخونند.

الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین به ولایة امیرالمومنین

اجر این نوشته تقدیم به هرکی -حی یا میت- که حب علی در دلش باشد...





نوشته شده در پنج شنبه 92 آبان 2ساعت ساعت 8:19 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

سلام دوستان عزیزم. مهم است لطفا وقت بگذارید و بخوانید.

یه موضوع جدی که اگه دقت نکنیم مایه سرافکندگی ما در قیامت خواهد بود.

به نظر شما چرا دیگه هیچ کس حاضر نیست اسم بچه اش رو غضنفر بذاره؟ (غضنفر:شیر، مرد با صلابت، شجاع و از القاب امیرالمومنین(ع))

چون به مرور زمان اینقدر توی جوک هامون لقب غضنفر رو مسخره کردیم که میترسیم وقتی بچه مون بزرگ بشه همه بهش بخندن.

چرا بعضی ها به نام های مبارک امامان نهم و دهم علیهما سلام می خندن؟

چون هرجا معتادی بود اسمشو میذاشتیم نقی(پاکیزه و تمیز) یا تقی(با تقوا و پرهیزگار) و اصلا هم حواسمون نیست که داریم چی کار میکنیم.

اگر تونستید به من بگید چرا به اجناسی که از مد افتاده میگیم: جواد؟! (جواد: بخشنده و با سخاوت)

شما را به خدا خواهش میکنم این کارو نکنیم تا بقیه هم جرات نکنن که مقدسات ما رو مسخره کنند و هر کس هم این کار رو کرد حداقل یه تذکر زبانی بهش بدیم.( جوک علیه قومیتها اشکال شرعی داره دیگه چه برسه به اینکه نام مقدس ائمه هم درش گنجونده بشه.)

ممنون که وقت گذاشتید.

 و حرف آخر:

فرق اروپایی هایی که کاریکاتور رسول خدا و ائمه رو میکشن، با مایی که القاب آنها رو در جوکهایمان استفاده میکنیم و میخندیم چیست؟؟؟!!!

 



نوشته شده در چهارشنبه 92 شهریور 20ساعت ساعت 1:19 عصر توسط فاطمه مقدسی| نظر

سلام به همه دوستای گلم. یاااااااادتون هست؟!!!!!

خاطرات

یه جمله قشنگ واسش پیدا کنید...



نوشته شده در جمعه 92 شهریور 1ساعت ساعت 12:23 عصر توسط فاطمه مقدسی| نظر

بسم رب الحسین...

.

دارد صادقانه تعبیر می‌شود

یک عمر رؤیا دیدنم...

.

دارم زائرت می‌شوم

نجفـــــــــــــــــــــــــــ.......!

.

ماه عسل زندگیم می‌شود

شهد زیارت تو

اربابـــــــــــــــــــــــ......!

.

تمام آرزویم...

.

انشاءلله 26 خرداد عازم سرزمین عشقم...

دوستان حلال بفرمایید

حتما نائب الزیاره و دعاگوی تک تک شما هستم.

دعا بفرمایید بتونیم بهره ببریم....

دوستان عزیز شرمنده اگه دیگه وقت نکنم بیام اینجا

ولی حتما دعاگوی تمام ملتمسین دعا خواهم بود.



نوشته شده در یکشنبه 92 خرداد 19ساعت ساعت 11:0 صبح توسط ملیحه سادات| نظر

بسم الله الرحمن الرحیم...

از همان روز پهن‌گشت زمین

همان روز دحوالارض، تمام ِ اشارت خدا روی یک نقطه از زمین بود

آدم ابوالبشر هبوط که کرد همان یک نقطه را به فرمان خدا بالا برد...

و به محاذی عرش، بیت الله را در زمین بنا نهاد.

کعبه، نقطه‌ی آغاز ِ زمین...

بعد از آن پیامبری مبعوث نشد مگر اینکه آن نقطه را گرامی داشت...

و مگر اینکه به خادمی آن شرف یافت!

ابراهیم ِخلیل با تمام ِ عظمتش به خدمت ِ کعبه گماشته شد

و خدا ابراهیم و فرزندش اسماعیل را به تطهیر بیت ستود...

و آفرینش در شگفت از اینهمه تکریم ِ یک بنا!

ابابیل‌ها ابرهه و سپاهش را به جرم دست‌درازی به حریم کعبه سنگ‌سار کردند!

گوئی خدا کائنات را به خدمت کعبه گرفته بود...

.

.

تمام ِ این سال‌ها خدا تمام ِکائنات را به خدمت گرفته بود

 تا کعبه را نگاه دارند برای یک روز خاص!

تا همان سحرگاهی که درد بر تار و پود مادری نشست!

و پرده‌ی بیت الله دست آویز مادر شد...

.

.

تمام ملائک در سکوت محض ... خیره در کعبه و مادر...

میان حیرت همگان، کعبه به احترام ِ مادر از هم گشوده می‌شود...

.

.

فوج فوج ملک و حورالعین برای کنیزی مادر به کعبه داخل می‌شوند!

بهترین زنان بهشت آمده‌اند تا افتخار قابلگی طفل را از آن خود سازند!

عرش به یکباره قیام می کند... 

سکوت آسمان شکسته می شود...

باران تبارک است که از عرش می بارد...

ملائک سپید در سپید برای بوسه زدن بر بازوی حیدر هبوط می کنند در زمین...

کعبه سه روز به میزبانی علی شرف می‌یابد...

کعبه بزرگ می‌شود

فضیلت می‌گیرد

کعبه بر تمام آفرینش فخر می‌فروشد...

خدا هم به علی مباهات می کند...

کعبه دیگر بار گشوده می‌‍‌شود و مادر و طفل غرق نور از کعبه خارج می‌شوند

پیامبر به استقبال مادر می‌شتابد

طفل را به آغوش می‌کشد

می‌بوید و می‌بوسد...

مرحبا می‌گوید و اشک می‌ریزد

خدا نام طفل را از نام خود گرفته است « علی »

این نام میان عرب سابقه ندارد

خدا خودش برای علی‌اش اسم گذاشته است!

.

حالا راز آنهمه تکریم کعبه فاش می‌شود!

تمام نیکان ِ آفرینش برای تکریم قدمگاه علی به خدمت گرفته شده بودند!

.

.

از همان آغاز آفرینش محور علی بود...

 یا علی جان

در زیارت غدیر می‌خوانیم سلام بر تو ای کسی که کعبه به واسطه‌ی تو شرف یافت



نوشته شده در پنج شنبه 92 خرداد 2ساعت ساعت 11:14 صبح توسط ملیحه سادات| نظر

دارد می آید... 

دارد می آید با دامن دامن رحمت و مغفرت...

جاری می شود نهر ِ شیرینتر از عسل و سپیدتر از شیر...

سوغات بهشت است... هدیه خوب ِ خدا برای تمام بنده ها...

می آید با دنیا دنیا خوشنودی و خرسندی ِ خدا...

می آید و با آمدنش می رود خشم ِ خدا...

می آید تا درهای دوزخ را به روی ما ببندد...

نامش را « اصب » گذاشته اند بس که رحمت و مغفرت در جاری ِ زلالش بی دریغ می بارد.

 اصب یعنی باران ِ رحمت، یعنی باران ِ مغفرت، یعنی باران ِ بدون وقفه، پر از سخاوت...

در حرمت و فضیلت یکدانه است...در شرافت تمام و کمال...

بهانه است، برای راندن آتش!

یک روز روزه اش جهنم را دور می کند، یک سااااااال دورتر...

سه روز روزه اش سند می زند به نامت! سند ِ بهشت...

روزه اش آسان می کند برایت: سکرات مرگ، هول پس از آن، گذر از صراط، هول قیامت و...

اصلا آن دنیایت را گوارا می کند.

خدا به نام خودش زده این ماه را...رجب را می گویم... ماه ِ بزرگ خدا...

رجب دارد می آید با دامن دامن رحمت و مغفرت...

التماس دعا

تذکر: این متن بر اساس روایات وارده در مفاتیح الجنان نگاشته شده.

صلواتی بفرستید به روان پاک شیخ عباس قمی اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

توجه: التمااااااااااااااااااس دعااااااااااااااااااای فراوااااااااااااااااااااااان



نوشته شده در شنبه 92 اردیبهشت 21ساعت ساعت 6:23 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

بسم الله ...

بسم الله می گویم در حالی که می دانم شما همتای نقطه ی بایید. باء بسم الله. همان نقطه ای که اگر نباشد کمک و استعانت از خداند بی معناست. همان علی ع. همان بابا

علی ع. قبل تر ها که در خیال خود به زمان و مکان شما می آمدم با خود می گفتم اگر در خانه را بکوبم بابا علی ع راهم نمی دهد. چون دختر بدی ام. چون انگار راهم راه پدر

که ولی من نیز هست نبوده است. فکر می کردم شما هم مرا دوست ندارید مادر. مرا راه نخواهید داد. اما الان که بیشتر فکر می کنم به نظرم می رسد شما مرا راه

خواهید داد اما آیا من طاقت ماندن در آنجا را دارم؟

شما دختر پیغمبر بودید مادر! آن هم پیغمبری که حاکم یک جامعه است. اما چگونه آن همه گرسنگی را تحمل می کردید؟ حتی گاه که نبی از اوضاعتان آگاه می شدند و می

گفتید که دو روز ، یا سه روز (روایات مختلفه) یا پنج روزه چیزی نخوردید و ایشان گاه در جواب شما می فرمودند تو سرور زنان جهانی... شاید

اگر من جای شما می بودم می گفتم من نخواستم سروری را، من گرسنه ام... آن همه تحمل ضعف برای یک زن آن هم چون شما با آن

موقعیت،... تقوای خاص می طلبد ... الله اکبر! مادر! شما کی بودید

دیگه!  همین می شود که می شوید پاره وجود رسول ص . در دانه خدا. خشم خدا در خشم او رضایت خدا در رضایت او. هم  خود سخی

بودید هم پدر. حاضر بودیدگرسنه

بمانید اما کسی که در منزل شمارا می کوبد یا می آید دست خالی برنگردد یا گرسنه نماند. شما غنی بودید نه به آن معنا که فدک داشتید نه، به این معنا که از آن به قدر نیاز

و قوت خود برمی داشتید . شما احساس نیاز به مال دنیا نمی کردید. از دنیا به قدر قوت بندگی خدا می خواستید. شما هنوز هم هستید. نه این که بودید. مادر در خانه شما

لقمه نانی هست نه این که نباشد اما به گمانم من فرزند،  برای "ماندن" در خانه باید معرفتی چون معرفت فضه داشته باشم. شما یک

الگویید. مگر می شود پاره وجود

 

رسول ص باشید و الگو نباشید. در پایین ترین درجه ضعف و گرسنگی قرار می گیرید تا شیعیانتان به خاطر لقمه نانی به درگاه خدا شاکی

نشوند، دزدی نکنند. چرا که خود

گفتید در خطبه فدک ، علت حرمت دزدی ، رعایت عفت عمومی است. شاید به این خاطر که کسی که از حصار ملکیت شخصی دیگران عبور کند و وارد حریم خصوصی آنان

شود دیگر شکستن دیگر حصارها هم سختش نیست.


 

مادر! زبانم کم توان است. مثل شما نیستم که وقتی حرف می زنید انگار قرآن می خوانید. انگار جز کلام خدا نمی گویید. ببخشید بلد نیستم خوب آنچه را درک کردم بگویم.


 

راستی مادر، تولدت مبارک! 



نوشته شده در سه شنبه 92 اردیبهشت 10ساعت ساعت 7:56 عصر توسط سیده فاطمه| نظر

طول ناحیه در قالب بزرگتر از حد مجاز
مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin