سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ساعت یک و نیم آن روز

 

یا زهرا...

زور بازوی علی بیشتر از آن که در بدر و حنین و خیبر عیان شود، در سکوت زخم خورده اش دیده می شود. حیدر کرار باشی و پیش چشمت بانوی تو را سیلی زنند،  مرتضای مرهب کش باشی و ببینی که هجوم تازیانه و شمشیر است و  ناموس تو! علی باشی و ببینی که فاطمه ات را میان خاک و خون می کشند، آری خدای غیرت باشی و سکوت...
این است صولت حیدری، این است اوج هیبت علی.
آن شناختی که علی از فاطمه دارد،  اگر من و تو حتی ذره ای از آن را داشتیم؛ همین روضه زهرا بس بود که دیوانه مان کند، چه رسد به حضور در آن معرکه...
و اما علی؛ به فرمان پیامبر مأمور به سکوت است. عجیب است، سکوت علی، عجیب! نمی دانم حرف هایم را چگونه بنویسم! فقط بگذار تا از علی بپرسم دلیل سکوتش را:

در شرایطی قرار   دارم که اگر سخن بگویم، می گویند بر حکومت حریص است؛ و اگر خاموش باشم می گویند از   مرگ می ترسد!! هرگز، من و ترس از مرگ؟! پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار؟! سوگند به خدا انس و علاقه فرزند ابی طالب به مرگ در راه خدا از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است! اینکه سکوت کردم از علوم و حوادث پنهانی آگاهی دارم؛ که اگر بازگویم مضطرب می گردید چون لرزیدن ریسمان در چاه های عمیق!
                                                                               
خطبه ی 5 نهج البلاغه

 



نوشته شده در یکشنبه 91 فروردین 20ساعت ساعت 3:42 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin