سفارش تبلیغ
صبا ویژن

ساعت یک و نیم آن روز

 


 

یازهرا...

هوای دلم ابری است، ابری تر از آسمان این بهار!
سجاده غمت را پهن می کنم، باز می لرزد این دل! باز با یاد تو لکنت می گیرد و در تکبیرش قربت، غربت می شود! حمد را میخوانم و جز کوثر سوره ای نمی چرخد در فضای این نماز! دیگر پای دلم به قیام نمی ماند و رکوع رفته یا نرفته به سجده می افتم و تسبیح دلم را تند تند می چرخانم: یا فاطمة الزهرا اغیثینی، یا فاطمة الزهرا اغیثینی، یا فاطمة الزهرا اغیثینی... بند تسبیح دلم پاره می شود و دانه های اشک صورتم را خیس تماشای تو می کند!
از آسمان انگار باران غم است که می بارد! دلم می خواهد دنیای بی تو خراب شود روی سرم! 
من با تو بزرگ شده ام، با تو نه! با عشق تو!
این روزها که می شود، همین روزهای آشنای فاطمیه، دیوانه می شوم! کسی چه می فهمد مرا؟!  مرا آخر این بغض غریب خفه می کند!
بیا مادر! بیا! دست مرا بگیر ببین دلم را، چطور نفس نفس می زند: یا فاطمة الزهرا اغیثینی...

 



نوشته شده در سه شنبه 91 فروردین 15ساعت ساعت 9:11 عصر توسط ملیحه سادات| نظر

مرجع دریافت قالبها و ابزارهای مذهبی
By Ashoora.ir & Night Skin